1 - معراج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله
معراج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پنج سال بعد از بعثت در چنین روزی واقع شده
(منتخب التواریخ: ص 52. الوقایع و الحوادث: ج 1، ص 194. توضیح المقاصد: ص 24. العدد القویه: ص 234. مصباح کفعمی: ج 2، ص 599. بحار الانوار: ج 18، ص 380، ج 97، ص 168) ،
و آیه «سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی. ...»
(سوره اسراء: آیه 1) ،
در این باره نازل شده است. معراج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در 21 ماه رمضان نیز نقل شده است.
(توضیح المقاصد: ص 24. العدد القویه: ص 234. مصباح کفعمی: ج 2، ص 599. بحار الانوار: ج 97، ص 168، ج 95، ص 196)
معراج از جمله ضروریات اسلام است
(حق الیقین: ص 30. منتهی الامال: ج 1، ص 51)،
و از آیات کریمه و احادیث متواتره ثابت شده است که خداوند متعال حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله را در یک شب از مکه معظمه تا مسجد الاقصی و از آنجا به آسمانها تا سدره المنتهی و عرش اعلی برد، و عجائب آفرینش آسمانها را به آن حضرت نمایاند و رازهای نهانی و معارف نامتناهی را به آن حضرت القا فرمود و آن حضرت در بیت المعمور تحت عرش به عبادت حق تعالی قیام فرمود و با انبیاء علیهم السّلام ملاقات نمود و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت و احوال کسانی که در عذاب بودند را مشاهده فرمود.

احادیث متواتر دلالت دارد که عروج آن حضرت به بدن بوده نه به روح، و در بیداری بوده نه در خواب.
(بحار الانوار: ج 18، ص 289. حق الیقین: ص 30)
اقوال دیگر در تعیین روز معراج چنین است: 17 ماه رمضان سال 12 قبل از هجرت، 17 ربیع ال اول قبل از هجرت، 17 رجب قبل از هجرت، 17 ماه رمضان 5 سال قبل از بعثت، 27 ماه رمضان، 21 ماه رمضان.

در باره مکانی که آغاز حرکت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به سوی معراج بوده نیز چند قول است: از منزل خدیجه سلام اللَّه علیها، از منزل امّ هانی خواهر أمیر المؤمنین علیه السّلام، از شعب ابی طالب علیه السّلام.
(بحار الانوار: ج 18، ص 302 - 319)
امام صادق علیه السّلام فرمودند: حقتعالی حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله را صد و بیست و چهار مرتبه به آسمان برد، و در هر مرتبه به آن حضرت در باره، ولایت و امامت أمیر المؤمنین علیه السّلام و دیگر ائمه طاهرین علیهم السّلام زیاده از سایر فرائض تأکید و توصیه نمود.
(بحار الانوار: ج 18، ص 302 - 319. حق الیقین: ص 30)

2 - جنگ بدر
در روز جمعه در سال دوم هجرت حنگ بدر کبری به وقوع پیوست.
(بحار الانوار: ج 19، ص 325، ج 97، ص 168، ج 18، ص 380. الموسوعه الکبری فی غزوات النبی الاعظم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم: ج 1، ص 138. الوقایع و الحوادث: ج 1، ص 215 - 216)
18 یا 19 این ماه هم ذکر شده است.

تعداد مسلمانان 313 نفر و تعداد شهدای آنان 9 تا 14 نفر، و تعدا کفار 950 نفر بود. مقتولین کفار 70 نفر بودند و 70 نفر را هم مسلمانان اسیر گرفتند. 35 نفر از 70 نفر کشته های کفار به دست أمیر المؤمنین علیه السّلام به قتل رسیدند.
(منتخب التواریخ: ص 48 - 49. الوقایع و الحوادث: ج 1، ص 215 - 216)
در این جنگ ابوجهل نیز کشته شد.
(نفائح العلام: ص 288. فیض العلام: ص 37 - 38)
ابوجهل هشام بن مغیره مخزومی از دشمنان سرسخت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود. او با اینکه نامش هشام بود ولی از فرط بدجنسی و زشت سیرتی به ابوجهل مکنی شد. ابوجهل کسی بود که در مکه آزار و اذیت بسیار به رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله نمود. بچه دان شتر بر سر مبارک حضرت ریخت. خاکستر و خاک بر سر مبارک حضرت ریخت. سنگ به دندان مبارکش زد، نسبت کذب و جنون به آن حضرت داد، مادر عمار یاسر جناب سمیه را بعد از شکنجه بسیار با نیزه ای که به ران او زد شهید کرد.

در جنگ بدر دو برادر انصاری (معاذ و معوذ) به خاطر سابقه ای که از او در اذیت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شنیده بودند تصمیم به کشتن او گرفتند. به هر صورت ضربه هائی به او زدند و یکی از دو برادر دستش قطع شد و به پوست آویزان گردید، ولی چون دید دستش مزاحم جنگ با ابوجهل و هواداران اوست، زیر پایش گذاشت و دفعتاً آن را از بدنش جدا کرد و سپس ابوجهل را نقش زمین کردند.

بعد از جنگ، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی خبر از ابوجهل بیاورد. عبداللَّه بن مسعود رفت و پا روی سینه او گذاشت. ابوجهل به هوش آمد و گفت: بر جای بلندی پای گذاشته ای. ای کاش قاتل من دهقان نبود (که کنایه ای از انصار بود). عبداللَّه بن مسعود سر او را از بدن جدا کرد و نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آورد و جلوی پای آن حضرت انداخت. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شکر الهی بجا آورد
(منتخب التواریخ: ص 47 - 49. الوقایع و الحوادث: ج 1، ص 215 - 216)
و خداوند نصرت خود را بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نازل نمود، و آن حضرت فرمود: امروز روز عید است و باید شکر خدا را بر نعمتی که به اهل ایمان عطا فرموده به جای آورد.
(مصباح کفعمی: ج 2، ص 599. بحار الانوار: ج 97، ص 383)

3 - قتل عایشه
در شب 17 ماه رمضان در سال 58 ه’ در مدینه، عایشه دختر ابوبکر به دست معاویه کشته شد و به سزای اعمالش رسید.
(فیض العلام: ص 36. نفائح العلام: ص 275. مستدرک سفینه البحار: ج 5، ص 214 - 215 سال 58 و 68 ه’ )
دو قول دیگر در این باره 29 رجب و آخر ذی الحجه است.

پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دوست داشت تا زنده است مرگ و دفن عایشه را ببیند.
(سبعه من السلف: ص 267)
ابن ابی الحدید می گوید: اگر خلیفه دوم به جای علی علیه السّلام بود هر آینه عایشه را تکه تکه می کرد.
(شرح ابن ابی الحدید: ج 17، ص 254)
معاویه چون خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد، عایشه آن را انکار کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت: برادرم محمد را کشتی، و برای یزید بیعت می گیری ؟ معاویه ترسید که مبادا او ایجاد فتنه کند. لذا در خانه خود چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشا به خانه خود خواند. وقتی عایشه وارد شد، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد. همین که روی آن نشست، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد و معاویه در چاه چندین نیزه مسموم تعبیه کرده بود و هنگامی که عایشه در چاه افتاد فوراً کار او ساخته شد.

عایشه در زمان حیات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با آن حضرت رفتار نامناسبی داشت. با أمیر المؤمنین علیه السّلام و حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها و همسران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رفتارهای زشت و کینه توزانه ای روا داشت. واقعه جمل و کشته شدن حدود بیست هزار نفر از مسلمین به خاطر فتنه او از کارهای معروف اوست.
(مسند احمد، صحیح بخاری، صحیح نسائی، السیره الحلبیه، صحیح مسلم باب الغیره من کتاب العشره)
وقتی حضرت زهرا سلام اللَّه علیها به شهادت رسید، همسران رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله برای سر سلامتی أمیر المؤمنین علیه السّلام آمدند جز عایشه که اظهار مریضی کرد و سخنی گفت که دلالت بر خوشحالی او داشت.
(شرح ابن ابی الحدید: ج 9، ص 198. ریاحین الشریعه: ج 2، ص 357)
از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به أمیر المؤمنین علیه السّلام این بود که غلامش را «عبدالرحمن» نام نهاد و گفت: این نام گذاری را به خاطر محبّنم به قاتل علی بن ابی طالب یعنی عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم.
(ریاحین الشریعه: ج 2، ص 357. سفینه البحار: ج 3، ص 741. بحار الانوار: ج 28، ص 194، ج 32، ص 341)