13 رجب

 
1. ولادت امیر المؤمنین (علیه السلام )(385)

اولین امام مؤمنین و خلیفه الله بلافصل بعد از رسول الله خاتم النبیین (صلى الله علیه و آله )، برادر، پسر عمو، وزیر و داماد او سید الوصیین امیر المؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) در روز جمعه 13 رجب در بیت الله الحرام ، داخل كعبه معظمه به دنیا آمد، كه قبل از او و بعد از او مولودى در آنجا بدنیا نیامده و نخواهد آمد(386).
اسم شریفش على (علیه السلام ) است . صاحب كتاب الانوار مى گوید: على بن ابى طالب (علیه السلام ) در كتاب خدا 300 اسم دارد(387). مشهور ترین القاب آن حضرت امیر المؤمنین است و ابن شهر آشوب بیش از 850 لقب براى آن حضرت ذكر نموده است (388).

 
القاب امیر المؤمنین (علیه السلام )

مشهور ترین كنیه هاى آن حضرت ابوالحسن (علیه السلام ) است . اضافه بر اسامى و القابى كه آن حضرت در كتابهاى مختلف آسمانى به زبانهاى مختلف دارند... چه اینكه آن حضرت نزد اهل آشمان معروف به شمساطیل است . در زمین جمحائیل ، در لوح قنسوم ، در قلم منصوم ، در عرش معین ، نزد رضوان امین است ، زند حور العین اصب است ، در صحف ابراهیم (علیه السلام ) حزبیل است ، در عبرانیه بلقیاطیس ، در سریانیه شروحیل ، در تورات ایلیا، در زبور اریا، در انجیل بریا، در صحف حجر عین ، در قرآن على است (389).
 
والدین امیر المؤمنین (علیه السلام )

پدر والا مقام آن حضرت ، سید بطحاء حضرت ابوطالب (علیه السلام )(390)، و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف ، بانوى حرم حضرت ابوطالب (علیه السلام ) است كه انوار امامت و ولایت اولا از آن خزانه عصمت و گنجینه حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیه اى است كه چنین اختر فروزنده اى آورد.
آن حضرت نه تنها مادر امیر المؤمنین (علیه السلام ) بود، بلكه بعد از وفات عبد المطلب (علیه السلام ) - كه شش یا هشت سال از سن مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) گذشته بود و آن حضرت به ابوطالب (علیه السلام ) سپرده شده بود - فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) در حق پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مادرى مى كرد و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم مى داشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده مى نمود و و پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله ) آن حضرت را مادر خطاب مى كرد(391).
همچنین بعد از رحلت حضرت خدیجه كبرى (علیها السلام )، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فاطمه الزهرا (علیها السلام ) را به فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) سپردند. ایشان براى آن حضرت مادرى مى كرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستى مى كرد تا زمانى كه از دنیا رفت (392).
آن حضرت در سال چهارم هجرى در مدینه طیبه از دنیا رفت ، و در بقیع مدفون شد. هنگامى كه امیر المؤمنین (علیه السلام ) خبر فوت والده اش را به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دادند آن حضرت فرمودند: ((او مادر من بود)). بعد عمامه و لباسش را داد كه فاطمه (علیها السلام ) را به آنها كفن كنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تكبیر گفتم )). بعد در قبر خوابید و هنگام دفن او را تلقین فرمود و درباره او دعا كرد(393 ).


نور امیر المؤمنین (علیه السلام ) در اصلاب پدران

حدیث ولادت امیر المؤمنین (علیه السلام ) هم دلالتى بر صلابت ایمان فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) مادر آن حضرت دارد(394). نورى كه از عرض پروردگار آمده بود، در انبیاء و اوصیاء یكى بعد از دیگرى منتقل شده تا به عبد المطلب (علیه السلام ) رسید و بعد آن نور دو قسم شد. نورى در پیشانى مبارك عبد الله (علیه السلام ) پدر بزرگوار پیامبر (صلى الله علیه و آله ) كه آن نور بعدا به پیشانى آمنه (علیها السلام ) و سپس در صورت مبارك خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله ) منتقل شد. نصف دیگر نور در پیشانى مبارك ابوطالب (علیه السلام ) قرار گرفت .
خداوند به ابوطالب (علیه السلام ) چند فرزند عطا فرمود: عقیل ، طالب ، جعفر، فاخته یا ام هانى ، جمانه و على امیر المؤ منین (علیه السلام ). هنگامى كه خداوند على (علیه السلام ) را به ابوطالب و فاطمه بنت اسد (علیهم السلام ) داد، آن نور در صورت فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) درخشندگى مى كرد.
 
محل ولادت امیر المؤمنین (علیه السلام )

مكان ولادت امیر المؤمنین (علیه السلام ) اشرف بقاع یعنى حرم است . اشرف اماكن حرم مسجد است ، و اشرف بقاع مسجد كعبه است . مولودى جز آن حضرت در آن مكان بدنیا نیامده است ، آن هم در سید ایام روز جمعه ، در ماه حرام و در بیت الحرام (395)!!
امیر المؤمنین (علیه السلام ) سه روز چشم مبار را باز نكرد، او را خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آوردند. آنجا بود كه چشم باز كرد. آن حضرت فرمود: ((او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خویش قرار دادم (396))). سپس آن حضرت را در آغوش كشید به منزل ابوطالب (علیه السلام ) آورد(397).
 
پیشگویى از ولادت امیر المؤمنین (علیه السلام )(398)

جابر بن عبد الله انصارى مى گوید: راهبى بود به نام ((مثرم بن رعیب )) كه 190 سال عبادت كرد بود، ولى حاجتى از خدانخواسته بود. روز از خداوند خواست یكى از اولیائش را به او بنمایاند. خداوند متعال جناب ابوطالب (علیه السلام ) را نزد او فرستاد و بعد از آن كه راهب دانست این آقا چه كسى است ، به آن حضرت بشارت داد كه اى ابوطالب ، خداوند به تو پسرى عنایت مى فرماید كه او ولى خداست و اسم شریف او على است . هنگامى كه او را درك كردى سلام مرا به او برسان و به او بگو كه مثرم راهب ، اقرار مى كند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا امیر المؤ منین (علیه السلام ) شهادت مى دهد.
هنگام رفتن جناب ابوطالب (علیه السلام ) خرما و انگور و انار بهشتى میل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) بانوى حرم جناب ابوطالب (علیه السلام ) هم خرمایى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به آن حضرت داده بودند میل فرمود. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرموده بودند: این خرما را كسى مى خورد كه مقر به توحید و نبوت من باشد.
بعد از آنكه پدر و مادر آن حضرت ، میوه هاى بهشتى را میل فرمودند وجود حضرت مولى الموحدین على بن ابى طالب (علیه السلام ) به وجود آمد. هنگامى كه فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) حامل آن وجود شریف شد، به زیبایى و نورانیتش افزوده شد.
 
انعقاد نطفه امیر المؤمنین (علیه السلام ) (399)

هنگامى كه وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) قرار گرفت در مك زلزله شد، و قریش بتها را به كوه ابوقبیس آوردند، ولى زلزله بیشتر شد و بتهابه رو افتادند. آنان به ابوطالب (علیه السلام ) پناه بردند، و آن حضرت بالاى كوه آمد و فرمود: ((مردم در این شب اتفاق مهمى افتاده است . خداوند خلقى را آفریده كه اگر از او اطاعت نكنید اقرار به ولایت او ننمایید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساكن نمى شود. پس به اطاعت و ولایت و امامت او اقرار كنید)). سپس در حالى كه اشك مى ریخت دستان مبارك را بلند نمود و فرمود: ((پروردگار من و آقاى من ، تو را مى خوانم به محمدیت پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانى كه بر سرزمین تهامه به رحمت و مهربانى خویش لطف بفرمایى )). دیگران آمین گفتند. دعا كه تمام شد زلزله پایان یافت . عربها در زمان جاهلیت تاگرفتار مى شدند این دعا را مى خواندند و گرفتارى برطرف مى شد.
جعفر بن ابى طالب (علیهم السلام ) صداى آن حضرت را از شكم مادر شنید و بیهوش شد. همچنین فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) به قصد طواف گرد خانه خدا مى رفت ، ولى ناگهان آن حضرت از داخل شكم دو پاى خود را به شدت فشار مى داد و نمى گذاشت مادرش به محلى كه بتها نصب شده اند نزدیك شود، و حال آنكه مادرش براى عبادت خانه خدا را طواف مى كرد. زمانى دیگر، بتها در مقابل آن فرزند بدنیا نیامده به صورت به زمین مى افتادند. شیر درنده طائف در برابر ابوطالب (علیه السلام ) تعظیم كرد. هنگامى كه آن حضرت على را جویا شد شیر گفت : شما پدر اسد الله و كمك محمد پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله ) و مربى شیر خدا هستى .
 
مادر امیر المؤمنین (علیه السلام ) در كعبه

شب جمعه سیزدهم رجب بانوى بزرگوار ابوطالب (علیه السلام ) احساس ‍ درد كرد، ولى با قرائت نامى مخصوص آرامش پیدا كرد. هنگامى كه جناب ابوطالب (علیه السلام ) خواست زنانى از قریش را براى كمك فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) بیاورد، از گوشه خانه ندایى رسید: ((اى ابوطالب ، صبر كن چرا كه دست نجس نباید ولى خدا را لمس كند)).
صبح هنگام فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) ندایى شنید: ((اى فاطمه به خانه ما بیا)). ابوطالب (علیه السلام ) و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبد المطلب كه به همراه جماعى در مسجد نشسته بودند، دیدند كه فاطمه (علیها السلام ) وارد مسجد الحرام شد و در مقابل كعبه ایستاد و نگاهى به سوى آسمان نمود و چنین فرمود: ((پروردگارا، من به تو و به پیامبران و كتابهایى كه از جانب تو آمده اند ایمان دارم . من كلام جدم ابراهیم خلیل را تصدیق مى كنم و او بوده كه این خانه را بنا كرد، و به حق فرزندى كه در شكم من است و با من سخن مى گوید و با گفتارش با من انس مى گیرد، و من یقین دارم كه یكى از آیات و نشانه هاى توست ، كه این ولادت را بر من آسان فرمایى (400))).
ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند كه دیوار پشت آن سمتى كه در كعبه است شكافته شد و فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) داخل شد. هر چه كردند قفل در كعبه را باز كنند ممكن نشد، و دانستند كه حكمت خداوند در كار است (401).
فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) مى فرماید: هنگامى كه داخل كعبه شدم دیدم حوا، ساره ، آسیه مادر موسى بن عمران و مریم مادر عیسى آمدند. آنان به من سلام كردند: السلام علیك یا ولیه الله و در مقابلم نشستند.
آنچه در ولادت خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله ) انجام دادند در ولادت على بن ابى طالب (علیه السلام ) نیز انجام دادند، چه اینكه فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) در هنگام ولادت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) حضور داشت و به ابوطالب (علیه السلام ) ماجرا را خبر داد. حضرت ابو طالب (علیه السلام ) قبلا به او فرموده بود: ((30 سال صبر كن تا خدا مولودى به تو عنایت كند مثل خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله ) مگر در نبوت كه وصى و وزیر او خواهد شد(402))).
 
روز ولادت امیر المؤمنین (علیه السلام )

روز جمعه على بن ابى طالب (علیهم السلام ) مانند خورشید بر روى سنگ سرخ در گوشه راست كعبه طلوع فرمود. همین كه قدم بر زمین كعبه نهاد، به سجده افتاد و دستها را سوى آسمان بلند نمود و فرمود: اشهد ان لا اله الا الله ، و اءن محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولى محمد رسول الله ، بمحمد یختم الله النبوه و بى یختم الوصیه و انا امیر المؤمنین : ((شهادت مى دهم كه خدایى جز الله نیست و محمد (صلى الله علیه و آله ) پیامبر خداوند است و على وصى محمد رسول الله (صلى الله علیه و آله ) است . به محمد نبوت ختم مى شود و به من وصایت كامل و تمام مى شود و منم امیر المؤمنین (403))). سپس فرمود: جاء الحق و زهق الباطل : ((حق آمد و باطل رفت )).
در این هنگام كه وجود سرپا جودش پاى بر این عرصه خاكى نهاده بود، بتهایى كه در كعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمانها نورانى شد. شیطان فریاد برآورد:
((واى بر بتها و بت پرستان از این فرزند))!
 
سخنان امیر المؤمنین (علیه السلام ) پس از ولادت

آنگاه سلام بر زنان بهشتى نمود و حال آنان را پرسید. بانوان بهشتى او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تكلم فرمودند. هنگامى كه حضرت حوا (علیها السلام ) او را در آغوش گرفت ، آن حضرت فرمود: ((سلام بر تواى مادر، حوا))! حوا (علیها السلام ) پاسخ داد: سلام بر تو پسرم ! على بن ابى اطالب (علیه السلام ) از حال حضرت آدم پرسید. حوا (علیها السلام ) پاسخ داد: غرق در نعمتهاى خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است . در این هنگام كه آن حضرت داخل كعبه بود ابوطالب (علیه السلام ) در كوچه و بازار صدا مى زد: بشارت باد شما را كه ولى خدا ظاهر شده است ، همان كسى كه وصایت به او تمام و كمال مى شود(404).
بعد از رفتن زنان بهشتى ، پیامبران الهى حضرت آدم ، حضرت نوح ، حضرت ابراهیم ، حضرت موسى ، حضرت عیسى (علیهم السلام ) آمدند. امیر المؤ منین (علیه السلام ) با دیدن آنان حركتى نمود و تبسم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام كردند:  ((سلام بر تواى ولى خدا و خلیفه پیامبر خدا)).
حضرت در جواب فرمود: ((علیكم السلام و رحمه الله و بركاته )). و جداگانه بر هر یك سلام نمودند. آن بزرگواران یكى بعد از دیگرى او را در آغوش گرفتند و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند. سپس ملائكه آمدند و او را به آسمانها بردند، و باز آوردند و بردند و هر بار كلماتى مخصوص در فضایل و مناقب حضرت مى فرمودند(405).
فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) مى فرماید: با دوم در حالتى آن حضرت را آوردند كه او را در حریر سفید بهشتى پیچیده بودند و به من گفتند: ((او را از چشم بینندگان حفظ كن كه ولى رب العالمین است . بدانكه وارد بهشت نمى شود مگر كسى كه ولایت او را بپذیرد و امامت و ولایت او را تصدیق كند. خوشا به حال آن كه تابع اوست و واى بر كسى كه از او رویگردان شود. مثل او چون كشتى نوح است . هر كه به آن پیوست نجات مى یابد و هر كه از آن باز ماند غرق مى شود و سقوط مى كند)). سپس در گوش او مطلبى گفتند كه من نفهمیدم . بعد او را بوسیدند و برخاستند و بیرون رفتند و من ندانستم از كجا خارج شدند(406).
 
سه روز در كعبه

فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) بعد از سه روز كه مهمان الهى بود فرزند مبارك و محترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از كعبه شد كه هاتفى غیبى چنین ندا داد: ((اى فاطمه ، نام این مولود را على بگذار، چرا كه من خداى على اعلى هستم . من نام او را از نام خود گرفته ام ، و او را ادب آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام ، و او را بر غوامض علم خود آگاهى داده ام ، او در خانه من بدنیا آمده است . او اول كسى است كه بر فراز خانه من اذن مى گوید، و بتها را مى شكند، و آنها را زا بالاى كعبه به صورت مى اندازد. خوشا بحال كسى كه او را دوست مى دارد و از او اطاعت مى كند و او را یارى مى نماید. واى بر كسى كه بغض او را دارد و از او سرپیچى مى كند و او را خوار مى نماید و حق او را انكار مى نماید(407))).
در این سه روز در هر محفلى سخن از ولادت این مولود مبارك و استثنایى بود، بخصوص باز نشدن قفل در كعبه ، شكافته شدن دیوار كعبه در روز و دیدن آن توسط كفار، این مطلب را به صورت یك مسئله عمومى در آورده بود.
 
طلوع نور على (علیه السلام ) در آغوش پیامبر (صلى الله علیه و آله )

صبح روز چهارم در مقابل دیدگان به انتظار نشسته ، ناگهان دیوار كعبه از مكان قبلى شكاف برداشت به حدى كه فاطمه بنت اسد (علیه السلام ) با فرزند عزیزش از آنجا خارج شدند. مردم همه نگاه مى كردند و قبل از سؤ ال كسى ، فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) از بعضى وقایع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهاى بهشتى و اینكه نام این حضرت به نداى آسمانى على (علیه السلام ) است .
ابو طالب (علیه السلام ) و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) پیش آمدند، و فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) با مولود پیش آمد. حضرت مولى الموالى على (علیه السلام ) فرمودند: السلام علیك یا ابه و رحمه الله و بركاته . ابوطالب (علیه السلام ) فرمود: و علیك السلام یا بنى و رحمه الله و بركاته ، و آن حضرت را در آغوش گرفت (408). امیر المؤ منین (علیه السلام ) چشمان مبارك به صورت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) باز كرد و تبسم فرمود و خود را حركتى داد و فرمود: السلام علیك و رحمه الله و بركاته ، مرا در آغوش بگیر.
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش ‍ گرفت ، و بوسید و دست در دست او گذاشت . آنگاه امیر المؤمنین (علیه السلام ) دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به یگانگى خداوند عزوجل و نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) شهادت داد(409). سپس از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) براى قرائت كتب آسمانى اجازه خواست . بعد از آنكه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه فرمود، سینه را صاف كرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى (علیهم السلام ) بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود كه هنوز نازل نشده بود. آن حضرت سوره مباركه مؤ منون را آغاز كرد: قد افلح المؤ منون .... سپس در حالتى كه آن حضرت در آغوش رسول الله (صلى الله علیه و آله ) بود به خانه ابوطالب (علیه السلام ) بازگشتند(410 ).
فاطمه بنت اسد (علیها السلام ) مى فرماید: هنگامى كه از كعبه خارج شدم و فرزند را نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) گذاشتم ، آن حضرت با زبان مبارك دهان على (علیه السلام ) را باز كرد و او را با آب دهان مبارك تحنیك كرد و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آن حضرت گفت و فرمود: ((این مولودى است كه بر فطرت بدنیا آمده است (411))).
در روز سوم ولادت حضرت یا روز سوم خروج از كعبه و در بعضى اقوال دهم ذى الحجه ، حضرت ابوطالب و قبلا هفت بار كعبه را طواف كنید و بعد بر فرزندم على (علیه السلام ) سلام كنید(412))).
 
كودكى على (علیه السلام ) با پیامبر (صلى الله علیه و آله )

امیر المؤمنین (علیه السلام ) درباره دوران كودكى خود و همراه بودن با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) چنین مى فرمایند: به هنگام كودكى ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مرا به دامان مى گرفت ، و به سینه مى چسباند. غذا را مى جوید و به دهانم مى گذارد. از بوى خوش خویش به مشام جانم مى بویانید. او در گفتارم دروغ و در كردارم اشتباه و نادانى نیافت . خداوند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را از هنگام شیر خوارگى با بزرگترین فرشتگان همراه كرد، تا شبانه روز او را در راه بزرگواریها و نیكیهاى جهان رهنمون باشد. من نیز از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) پیروى مى كردم تا چنانكه كودك شیر خوارى از مادر فرمان مى برد و از كردارهاى او پیروى مى كند. هر سال به كوه حرا مى رفت ، و در این هنگام هیچ كس جز من او را نمى دید(413).